تبلیغات
وبلژیون همسفر فاطمه بابائی - دلنوشته
 
وبلژیون همسفر فاطمه بابائی
بیائید این آتش ویرانگر را مهار کنیم!
درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : فاطمه بابایی
جمعه 26 آذر 1395 :: نویسنده : فاطمه بابایی
به یک باره کاخ آرزوهایم فرو ریخت و روح خود را در زیر آواری از پرسشها گم کردم .
چرا همسر من ؟ چرا من ؟  چرا فرزندان من ؟
کجای کارم اشتباه بود ، کجای زندگیم کم گذاشته بودم ؟

از طرفی هم آدمی نبودم که به این راحتی ها تن به یک چنین معادلات غلطی در زندگی بدهم ولی چه میخواستم و چه نمیخواستم غولی که همیشه از آن ترس داشتم روی سقف زندگیم نشسته بود و حالا حالا ها هم قصد بلند شدن نداشت .
در گیری ها و بگ مگو ها کم کم پایش به  زندگیمان باز شده بود اوایل نه به طور جدی ولی آرام آرام درز باز کرده بود و در محفلمان هر چند وقت یک بار اوج میگرفت و آن را تلخ میکرد .
از آنجایی که به قول خیلی ها چون به گروه خونیمان نمیخورد مجبور بودم همه ی تلخی ها را به تنهایی به دوش بکشم چندین بهار را با این تلخی ها سپری کردم ولی فهمیدم به تنهایی قادر به تحمل نیستم ، به ناچار با خانواده ی همسرم در میان گذاشتم و آنها نیز فقط با من همدردی میکردند .
تا اینکه فرشته ای به نام مهندس دژاکام پا به افکار خسته ام گذاشت و من هم آنرا با مسافرم در میان گذاشتم البته آن وقتها مسافرم نبود بلکه خرده سنگهایی از یک کوه بود که باقی مانده بود و من شروع کردم به حکاکی روی آن که کنگره میتواند تو را از این بدبختیها نجات دهد ولی او منکر همه چیز میشد ، سه بهار از این موضوع هم گذشت تا اینکه فرشته ای دیگر به نام دکتر حاج رسولی در مسیر ما قرار گرفت البته توسط برادر مسافرم که خدا خیرشان بدهد ، ایشان شماره و آدرس دکتر را به ما دادند  که ابتدا من به تنهایی به کنگره رفتم و با آقای  دکتر صحبت کردم و با راهنمایی ایشان توانستم همسرم را جذب کنگره کنم ...
و الان شش سال از آن روز میگذرد و من در آرامش نسبی به سر میبرم آرامشی که در کمتر خانواده ای میبینم ، همسرم تبدیل شد به یک  کوه محکم که من و فرزندانم به او تکیه میکنیم .
مسافرم درحال حاضر در کنار رهجویانش در حال خدمت گزاری به کنگره میباشد البته همه ی ما به کوه محکمتری به نام مهندس دژاکام پشتمان گرم است .
هر لحظه خدا را بابت این باغ زیبای کنگره و باغبانی به نام مهندس دژاکام شکر میگویم .
شکر ، شکر ،  شکر
 زهرا همسفر عبدالله ملکی




نوع مطلب : دلنوشته های همسفران، 
برچسب ها : خانم زهرا، دلنوشته، همسفر عبدالله ملکی،
لینک های مرتبط :
یکشنبه 20 فروردین 1396 06:12 ب.ظ
Article writing is also a fun, if you be familiar with afterward you can write otherwise it is complex to write.
جمعه 3 دی 1395 10:47 ب.ظ
سلام
واقعا دلنوشته ها دلگرمم میكنه ممنونم از زهرای عزیز كه روز اولی كه وارد كنگره شدم منو مجاب به حضور كرد.
خداروشكر میكنم كه كنگره هست تا مأمن پرارامش من شده
كه فارغ از هر چیزی در كنار همدردهای بیشمارم كسب انرژی میكنم
خانم بابایی فكر نمیكردم انقدر زود به عزیزان قلبم اضافه شوید موفق باشین
خدا قوت
دوشنبه 29 آذر 1395 12:03 ق.ظ
خانم زهرا خداقوت و دست مریزاد بابت حفظ کانون خانواده و
آرزوی موفقیت در تمامی مراحل زندگی
یکشنبه 28 آذر 1395 06:58 ب.ظ
سلام..
خداقوت انشالله همیشه شاد وسلامت باشین
یکشنبه 28 آذر 1395 06:52 ب.ظ
سلام خداقوت خانم زهرا انشالله همیشه در كنار خانواده شادباشید
شنبه 27 آذر 1395 01:29 ق.ظ
سلام خداقوت
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :