تبلیغات
وبلژیون همسفر فاطمه بابائی - برداشتی از سی دی مروارید، نوشته همسفر مینا
 
وبلژیون همسفر فاطمه بابائی
بیائید این آتش ویرانگر را مهار کنیم!
درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : فاطمه بابایی
" به نام قدرت مطلق "

گره ها یعنی مسائل و مشکلاتی که در زندگی روزمره ماست، ما در اثر یکسری حرکات که حساب شده نبود حالا بر حسب تقدیر و خواست خودمان، گره هایی در زندگی مان خورده، این ها گره است دیگر، وقتی کسی مصرف کننده مواد مخدر می شود این گره است، کسی که دائم سیگار می کشد این سیگار کشیدن گره است.

این صحبت فرازهایی بوده که مربوط به تاریخ ۸۴/۱۱/۲۹ می باشد. یک لک لک با یک روباهی، این دو با هم دوست بودند. می دانید لک لک پاهای خیلی بلندی دارد مثل زرافه است و نوک بسیار بلندی دارد، این ها با هم دوست بودند. آقا روباهه لک لک رو برای ناهار دعوت می کند منزلش، لک لک قبول می کند و می آید خدمت آقای روباه، روباه یک شوربا درست می کند. بعد وقتی می خواهد غذا را سرو کند، غذا را می‌ریزد داخل یک سینی سفالی صاف و با ارتفاع کم، که غذا روی سینی پهن می شود. بعد به لک لک می گوید بفرمائید برای غذا، خود روباه چون غذا را لیس می زند خوردن غذا برایش راحت بود اما لک لک به خاطر منقار بلندش هیچ غذایی نتوانست بخورد و آن روز گرسنه تشکر و قدر دانی کرد و آنجا را ترک کرد.
چند وقتی گذشت و لک لک روباه را دعوت کرد برای صرف ناهار و یک شوربای بسیار خوشمزه درست کرد و تمام غذا را در کوزه ای به اصطلاح گردن دراز ریخت و گذاشت جلوی روباه و گفت میل بفرمائید. نوک خودش خیلی بلند بود و نوک را می کرد داخل کوزه و به قدر کافی می خورد و اما روباه که پوزه اش داخل کوزه نمی رفت و راه دیگری هم نداشت، او هم آن روز با گرسنگی از آنجا رفت .
این قصه را گفتم چون اکثر ما این کار را انجام می دهیم، این کار را با دوستمان، فامیلمان، اعضای خانواده و همکارمان و با طبیعت انجام می دهیم. کار خیلی یومیه است ولی به شکل و فرم های مختلف دعوت می کنید به خانه تان و چند تا زخم زبان به او می زنید یا دعوت می کنید به منظور های دیگری. این کاری است که اکثر انسان ها درگیر آن هستند و این قضیه دقیقاً همین طور است. یعنی چه؟ یعنی کسی کسی را دعوت می کند و اینجوری توی یک سینی صاف و سفالی برای او غذا می ریزد و او نمی تواند استفاده کند. او هم همین بلا را سر این می آورد.
اگر ما دست کسی را نگیریم هیچ کس دست ما را نخواهد گرفت! اگر ما به هیچ کس کمک نکنیم، هیچ کس به ما کمک نخواهد کرد، هر کاری کنیم به خودمان بر می گردد، این یک قانونی هست در کائنات و در طبیعت، بزرگان این قوانین را به صورت قصه های جور واجور برای ما بیان کرده اند. این قصه یک سیاست و یک ماجرایی پشتش هست که بدانیم اگر ما یک چنین کارهایی کنیم، خیال می کنیم زرنگ هستیم! روباه خیال میکند که حیله گر است و زرنگ است. او لک لک را دعوت کرد و لک لک هم همان بلا را سر روباه آورد. ما هم خیلی کارها را انجام می دهیم ولی جوری برنامه ریزی می کنیم که بتوانیم ضربه های خودمان را بزنیم ولی آگاه باشید که آن ضربه ها هیچ وقت وارد نمی شود و دقیقا بر می گردد به شخص شخیص خودمان .

(استاد می گوید: می دانم که دلتنگ شده اید، از اینکه برای ما هم دعا کرده اید شکر گذاریم، امید فراوان داریم به جهت باز شدن کامل گره ها و آغاز عمل سالم و گروهی که نتیجه آن به امید پروردگار، بی نظیر خواهد شد. )
دعا یعنی درخواست از خدا که معمولاً به آن دعا می گویند. خداوند گفته مرا صدا بزنید، درخواست کنید تا اجابت کنم. خواسته شما این هست، ولی دعا همینطوری هم نیست، یک حساب و یک کتاب ظریفی دارد و یک تعریفی هم دارد. اولاً وقتی می خواهی با خداوند صحبت کنی خیلی راحت می توانی با خداوند صحبت کنید.

دید موسی یک شبانی را به راه                  کو همی گفت ای خدا و ای الله
تو کجایی تا شوم من چاکرت                      چارُقت دوزم کنم شانه سرت

حضرت موسی به این ایراد می گیرد که ای مرد حسابی که این چه رقم با خدا صحبت کردن است، سعی کن با خدا با ادب صحبت کنی، خدا که غذا نمی خورد و لباس ندارد. آن چوپان خیلی ناراحت می شود. خداوند به موسی وحی می کند که تو چکار داری به این کارها؟ تو برای وصل کردن آمدی، نی برای فصل کردن آمدی؛ اگر یک درخواستی می کنی نباید در یک چهارچوب خیلی خیلی خاص باشد، می توانی مثل یک آدمی زاد درخواستت را بکنی و دعایت را بکنی.
 ولی چند تا مسئله در دعا وجود دارد: یکی اینکه در خواستی که داری در جهتش تلاش و کوشش بکنی دوم اینکه خواسته ات منطقی و عقلانی باشد. گاهی یک چیزی را دعا می کنی که ممکن است کاملاً به ضررت باشد و فقط خداوند می داند که اگر بپذیرد به ضرر توست. بعد هم خواسته باید منطقی باشد.
خواسته را می گویند دعا، اگر شما دعا کنی که کسی بمیرد، دعا کنی که یکی برود زیر تریلی و ... این دیگر دعا نمی شود، می شود نفرین. پس یکی باید حقیقی باشد و در راهش تلاش کنی و تجسم بکنی، دائماً تکرار بکنی و ایمان کامل هم داشته باشی. اگر در جهت دعا حرکت نکنی، قدر مسلم این اجابت نمی شود .
مسئله دیگری هست که بزرگان گفته اند: اگر کس دیگری برای انسان دعا بکند، آن دعا مستجاب می شود. خب این نیست که شما به کسی بگوئید آقا تو را به قرآن برای من دعا کن. منظور این است که شما یک کار خیر انجام بدهی و مردم راضی باشند و برایت دعا کنند.
مثلا آمدی یک آب سرد کن را در فصل تابستان در یک محلی که در آن آب نیست، گذاشتی هر کس این آب را می خورد می گوید خدا پدر و مادرش را بیامرزد که این آب را گذاشته اینجا، اگر یک کار خیری برای مردم کردی، مردم برای تو دعا می کنند. بله ، این دعایی هست که مردم، توصیه نکرده برای تو می کنند .
حالا شما گاهی اوقات هیچ کاری نکردی، می خواهی از یک خاصیتی استفاده کنی بدون پرداخت هزینه !
وقتی دیگران برایت دعا کنند که یک هزینه ای کرده باشی. اینجوری دعای دیگران قبول می شود نه اینکه شما هیچ کار خیری انجام نداده باشی و بگویی برایم دعا کنید. حالا گاهی اوقات عیبی ندارد و ان شالله مستجاب می شود ولی اصل اینکه می گویند دیگران برای شما دعا کنند اثر دارد، یعنی اینکه یک کاری بکنید و منشا خیر بشوید.
مثلا کمک کنید یک نفر از جهان تاریک اعتیاد بیرون بیاید، بعد می گوید خدا پدر و مادرت را بیامرزد و یا خدا خیرش بدهد.
(استاد : امید فراوان داریم به جهت باز شدن گره ها و آغاز عمل سالم)
گره ها یعنی مسائل و مشکلاتی که در زندگی روزمره ماست، ما در اثر یکسری حرکات که حساب شده نبود حالا بر حسب تقدیر و خواست خودمان، گره هایی در زندگی مان خورده، این ها گره است دیگر، وقتی کسی مصرف کننده مواد مخدر می شود این گره است، کسی که دائم سیگار می کشد این سیگار کشیدن گره است. یک گره ای در زندگی اش است. کسی که بدهکار است یک گره است. تا وقتی که این گره ها موجود است، عمل سالم بسیار بسیار مشکل است. با وجود گره ها عمل سالم می شود انجام داد ولی سخت تر است .
(استاد : گروهی که نتیجه آن به امید پروردگار بی نظیر خواهد بود )
این مال سال ۸۴ است یعنی ۱۲ سال پیش، منظور از گروه هم همین گروه خودمان و درمان اعتیاد است.
(استاد: ما می دانیم که گاهی اوقات قبول بعضی مسائل، به جهت اینکه فکر بر این بوده که درست بوده، حال اینکه اینطور نبوده، مانند آنکه انسان به تصور لوءلوء یا مروارید وارد بحر یا اقیانوس شود، اما با کمال تاسف کف آن را پر از جانوران خوفناک می بیند. )
این همان اتفاقی است که در زندگی برای بسیاری از ما رخ می دهد و بهترین مثال آن همان قصه ای بود که گفتم: دو تا دوست بودند یا هم کنار رودخانه ای راه می رفتند و می بینند درون رودخانه یک خیک پنیر است و روی رودخانه دارد می رود. یکی از رفقا می گوید بپر این خیک پنیر است و مجانی است آن را بگیر. این می رود خیک پنیر را بگیرد، نگو که خرس بوده و تا می رود جلو، خرس این مرد را می گیرد. رفیقش که لب رودخانه بود داد می زند که خیک پنیر را ول کن الان خفه می شوی. او هم داد می زند، من خیک پنیر را ول کرده ام، خیک پنیر مرا ول نمی کند. حالا اگر توی این ماجرا نگاه کنید، این رفت مروارید و مرجان و لو لو پیدا کند ولی به حیوانات خوفناک برخورد کرد. این قصدش این بود که برود و یک خیک پنیر مجانی گیرش بیاید، نگو خرس بود و یقه خودش را گرفت، و این کاری است که ما مرتب در زندگی روزمره به عناوین مختلف داریم.
یکی می آید و تفکر شما این است که کار خوبی برای شما انجام می دهد و کلی پول به او می دهید بعد می بینید، یک طور دیگر از آب در آمد، با یکی شریک می شوید به امید اینکه وضع مالی اش خوب است ولی همه اش نقشه هست. او شما را به خاک سیاه می کشاند. یا می روید با یکی دوست می شوید که از تنهایی در بیایید و بعد می بینید آخرش فاجعه است. پس اگر شما نگاه کنید می بینید در این قضیه خیک پنیر، یک مثلث در نظر بگیرید، یک طرف آن دوست است که لب رودخانه است و ضلع دیگر هم همان که پرید توی آب برای خیک پنیر، ضلع پایین هم همان موضوع یا خیک پنیر است.
هر سه تای آن ها، صور ظاهر و پنهان دارند صور ظاهر خیک پنیر بود و صور پنهان خرس، صور ظاهر این تفکر بود که می رود و یک چیزی گیرش می آید ولی صور پنهان یکی چیزی از دست داد. پس همه موارد و موضوع ها یک صور ظاهر دارد و یک صور پنهان.
یک شاگرد سر لژیون هم صور ظاهر دارد و هم صور پنهان، حتی راهنمایان صور ظاهر و پنهان دارد. همه همینطور هستند ما در زندگی مرتب با این قضیه سر و کار داریم. بعضی چیز ها را چنین تصوری داریم و خیال می کنیم یک چیز دیگر است اما یک داستان دیگر است، چون انسان پیچیدگی های بسیار بسیار خاصی دارد، لایه های زیرین انسان، صور پنهانی دارد که استخراجش خیلی سخت و مشکل است.
(استاد: در تمام حیات ها همیشه یک نفر بایستی پیدا بشود که ارابه یا دهانه اسب را که بخواهد به میل خود به هر سو بچرخاند اما انسان همانند آن کافرانی هست که ظاهر خود را مسلمان می پندارند. )
حالا این را چند جور می شود تعبیرش کرد: یک تعبیر اینکه در هر حیاتی یک نفر هست که به هر طرف می چرخاند و هدایت می کند و ممکن است این دهانه را بچرخاند و تخریب ایجاد کند، کافر یعنی کسی که پنهان می کند، ظاهرش مسلمان است اما باطنش نه. 
یک جایی در کتاب می گوید: ما ایمان آورده ایم، می گوید نه، شما اسلام آورده اید، اسلام آوردن با ایمان آورد.
بخواهی به انسان اختیار بدهی باید هر دو نیرو باشد که مشخص شود کدام انسان ها پاک سیرت تر هستند. اگر ابلیس و شیطان وجود دارند باید به آن توانایی برسیم که در مقابل آنها ایستادگی کنیم و از شیطان و از ضد ارزش ها دوری کنیم. همه می گویند چون مواد مخدر همه جا پیدا می شود، به این دلیل اکثرا معتاد شده اند و من قبول ندارم و خداوند حاکمی مثل عقل به انسان داده که انسان بداند چه کار بکند و چه کار نکند.
(استاد: اما بدان که حتماً ما و شما را تنها نخواهد گذاشت و اگر ما هر کدام در توانایی خود شک کنیم، او بهتر از من و تو می داند که چه کاری کرده و چه کاری می تواند انجام دهد ) یعنی خداوند ما را تنها نخواهد گذاشت و از ما حفاظت خواهد کرد در مقابل نیروهای منفی.
(استاد: استاد می گوید که شمشیر را به دست هر کس نمی دهد و اگر دیدید شمشیر در دست یک نادان افتاده بدانید که او شمشیر را به سرقت برده و یا با تزویر از چنگ کسی در آورده اaست. )
دیده اید می گویند خدا گربه را شناخته و شاخش نداده است. یعنی خداوند قدرت را دست هر کسی نمی دهد. خداوند از نظر مال و ثروت انسان را آزمایش می کند و می گوید ما بعضی ها را مال و ثروت دادیم و بعضی گفتند خدا به ما احترام می گذارد و بعضی می گویند خدا رزق و روزی را به روی ما بسته و خداوند می گوید: کلاً هرگز ما برای آزمایش به بعضی از شما ثروت می دهیم و به بعضی نمی دهیم، ثروت برای پرورش و کار آموزی شماست. وقتی قدرت به دست کسی می دهد باید ظرفیت آن را داشته باشد.
(استاد: ان شالله به فضا خداوند در آینده با نیروی بسیار خوب و الهی، طوری که خودتان می دانید و با یاری آنها نظامیه به زعم ما و به زعم دوستان دیگرمان، آکادمی و همینطور دانشگاه بنیاد خواهد شد.)
قطعاً شما تنها نخواهید بود اما همیشه با هوشیاری خود مانند عقاب تمام جوانب را بررسی کن، ما هم به تو کمک خواهیم نمود. شما مورد یاری قرار خواهید گرفت و باید همیشه هوشیار باشید و دنیا را از سوراخ کلید نگاه کنید.
(استاد: این را بدانید که عمل سالم هیچ وقت به نتیجه بد منتهی نمی شود، با وجود انسان های ناسالم، زیرا خواست خداوند در جهت حرکت است که رو به نور و روشنایی است.)
ما تابع عدالت هستیم و معرفت و عمل سالم، بعضی اوقات خیلی خوب است روی این متمرکز بشوید.
می آید به ما می گوید من یک مریضی دارم و هر کاری می کنم به کنگره نمی آید چه کار کنم؟ من می گویم نمی دانم، شما بیاورید کنگره وارد گروه بشود. شما می گویید جدا بشوم؟ من می گویم به من ربطی ندارد، من متخصص جدا شدن شما نیستم. ببرمش دکتر؟ میگویم خودتان باید تصمیم بگیرید. شاید غیر مستقیم بگویم اما مستقیم هرگز نمی گویم که این عمل سالم است. شما می گویید ببریمش کمپ؟ او را می برند و آنجا تعادل روحی و روانی اش به ام میریزد و می گوید چرا من را آوردید کمپ؟ می گویند مهندس گفته یا راهنمایش گفته و بعد با شما دشمن می شود و می خواهد تلافی کند. همش قرص روانی می خورد، ما نمی پذیریمش، می گوید گناه دارد پذیرشش کنی. بیماری روحی روانی دارد، دوشخصیتی و اسکیزوفرنی است یا سر خود دارو ها را قطع می کند. شربت اوتی را هم نمی خورد. از تعادل خارج می شود و از طبقه بالا می پرد توی خیابان یا با آجر می زند توی سر یکی و او را می کشد و او را می برند دادگاه، می گوید راهنما همه قرص های من را قطع کرده و مشکل ساز می شود، ما در کنگره معتاد ترک می دهیم، بیمار روانی که درمان نمی کنیم. پس اگر شما کفش و کلاه کردید و می خواهید بروید بیرون، یکی از فامیل ها زنگ می زند که ما داریم با حاج آقا می آییم خانه تان، شما می گویید قدمتان روی چشم، تشریف بیاورید. بعد گوشی را قطع می کنید و به اعضای خانواده می گویید، نمی توانیم برویم، فلانی دارد می آید خانه مان این عمل ناسالم است. عمل سالم این است که بگوید ما با اعضای خانواده قرار گذاشتیم و باید برویم فلان جا، چون از قبل خبر ندادید ما در جریان نبودیم. فردا شب تشریف بیاورید ما در خدمتتان هستیم. این می شود عمل سالم. رو دربایستی می شود عمل ناسالم.
پس نتیجه می گیریم که یکی آن خیک پنیر بود. هر کاری می خواهیم انجام دهیم ممکن است فکر کنیم که به نتیجه خیر ختم می شود اما به مشکل ختم شود. می آید یک پیشنهاد می کند که ۲ تا را ۶ تا می کنم؛ ۶ تا را ۵ تا می کنم، کلی وقت شما و وقت سیستم شما را می گیرد . آخرش می بینیم که نه هیچ کاری کرده و نه کاری از پیش برده است. مثل همان داستانی که استادی می گفت: ما در جنگل می رفتیم غذایمان تمام شد. یک نفر آمد و گفت من بلدم از این میوه ها برای شما غذا درست کنم، گفتند خیلی خوب است، خیلی خوش آمدید. آمد هر جا غذا داشتند خورد و بعدش رفت، خیلی از افراد هستند که می گویند ما می توانیم برای شما کار انجام دهیم. شما یه من شام و ناهار بدهید مکان هم بدهید، بعد ما برای شما این کارها را انجام می دهیم.
حواستون کاملاً به این قضیه باشد. در کنگره هر کس سلام می کند شما هم سلام دهید و دیگر سخن اضافه ای نداشته باشید. سلام می کنیم تا حواس ها جمع شود و دیگر نباید دوباره بگوئیم سلام من هم بر شما باد. این حرف اضافه است.

امیدوارم که خداوند همه ما را هدایت کند و بتوانیم به نتیجه مطلوب برسیم. 
با تشکر از مهندس حسین دژاکام



نویسنده و تایپ: مینا همسفر هاشم 




نوع مطلب : سی دی های آموزشی جدید کنگره 60، 
برچسب ها : کنگره60، درمان اعتیاد، نمایندگی حر، لژیون دوم، خلاصه سی دی،
لینک های مرتبط :
دوشنبه 2 بهمن 1396 12:26 ق.ظ
سلام



خدا قوت
شنبه 25 آذر 1396 01:16 ق.ظ
سلام و خدا قوت
جمعه 24 آذر 1396 11:01 ب.ظ
سلام خداقوت
جمعه 24 آذر 1396 10:17 ب.ظ
سلام خدا قوت به تمام عزیزانی که در وبلاگنون خدمت میکنن
پنجشنبه 23 آذر 1396 11:06 ب.ظ
سلام خدا قوت
.
.
.
خانم فاطمه بابایی هفته همسفر بر شما مبارک
پنجشنبه 23 آذر 1396 02:13 ب.ظ
سلام و خداقوت به مینای عزیز
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :